تبلیغات
شعرا و نویسنده گان - بابا طاهرعریان

شعرا و نویسنده گان
 

بابا طاهرعریان از مشایخ معروف تصوف و از شاعران اواسط قرن پنجم بوده است.ولادت او در اواخر قرن چهارم هجری اتفاق افتاده و وفاتش را درسال410ه ج نوشته اند.از آثار او مجموعه ای از کلمات قصاربه عربی باقی مانده که در آنها نکات مختلفی در بارۀ احوال گوناگون عرفا بیان کرده است.دیگر مجموعه دو بیتی های عارفانه و لطیف اوست که به لهجه لری سروده شده و از نوع «فهلویات»است.بابا طاهرعریان در این دوبیتی ها از وحدت عالم وجود و تنهایی و ناچیزی و پریشانی و اشتیاق معنوی خود سخن گفته است.این اشعار بسیار لطیف و مشحون از عواطف رقیق و معانی دل انگیزاست،لیکن براثرکثرت اشتهار و شیوع بسیاردر میان عامۀمردم،در آنها تصرفاتی صورت گرفته که غالباَ از صورت اولیۀ خود خارج شده و به پارسی دری نزدیک شده است.

مقبرۀ این عارف بزرگ در انتهای شهرهمدان ، سمت غرب در سرزمین بلندی نزدیک بقعۀ امامزاده حارث بن علی واقع است و مرقدش زیارتگاه اهل دل و پارسایان روشن ضمیرمی باشد.


کجا می گردد و در خونۀ کیست

اسیرنرگس مستونۀ کیست

 

بچشم خون افشان لاله می گشت

که باید کشتن و هشتن در این دشت!

 

کزو گرمست بازار محبت

زپود محنت و تار محبت

 

هرآنچه دیده بیند دل کند یاد

زنم بردیده تا دل گردد آزاد

 

هوای بخت بی بال و پرم کرد

صبوری طرفه خاکی برسرم کرد

 

گریبان تابه دامونم بسوزد

همی ترسم که ایمونم بسوزد

 

به غیراز محنت آزادی مبیناد

الهی هزگز آبادی مبیناد

 

نمی دونم دلم دیونه کیست

نمی دونم دل سرگشته مو

 

یکی برزیگری نالون دراین دشت

همی گشت و همی گفت  :ای دریغا

 

زدست دیده و دل هردو فریاد

بسازم خنجری نیشش زپولاد

 

غم عشفت بیابون پرورم کرد

به مو گفتی صبوری کن صبوری

 

دگر شو شد که مو جانم بسوزد

برای خاطر یک سبز رنگی

 

دلم بی وصل تو شادی مبیناد

خراب آباد دل بی مقدم ته

 

یکی درد و یکی درمون پسندد

مو از درمون و درد و وصل و هجرون

 

پریشانم پریشانم آفریدند

مرا از خاک ایشان آفریدند

 

میان شعله خشک و تر نذونند

سرایی خالی از دلبر نذونند

 

نه خون دیرم،نه مون دیرم ،نه لنگر

چو شو آیه،به خشتان وانهم سر

 

سیه دستی بزد بربال مو تیر

هرآن غافل خوره غافل خوره تیر

 

و تم آلالیا کی چیینمت بار  ؟

درخت دوستی دیر آورده بار

 

بوره عشق سحر از مو بیاموز

مو از بهر دل آرامم شب و روز

 

کس بی کس توئی مو مانده بی کس

خدا یار منه چه حاجت کس

 

به آب دیده گانم دادم آبش

گل از مو دیگری گیرد گلابش

 

بدیدم حال دولت مند و درویش

نه دولت مند برد از یک کفن بیش

مرا نه نسر نه سامان آفریدند

پریشان خاطران رفتند در خاک

 

خوشا آنون که از پا سر نذونند

کنشت و کعبه  و بتخانه  و دیر

 

مو آن رندم،مه نامم بی قلندر

چو روز آیه،بگردم دور کویت

 

جره بازی بدم رفتم به نخجیر

بوره غافل مچر در سبزه ساران

 

دیده آلاله یی دردامن خار

بگفتا:باغبان معذور میدار

 

بوره بلبل بنالیم از سر سوز

تو از بهر گل پنج روزه نالی

 

خداوندا به فریاد دلم رس

همه گویند «طاهر»کس نداره

 

گلی که خوم بدادم پیچ و تابش

به درگه الهی کی روا بود

 

به گورستان گذر کردم کم و بیش

نه درویشی به خاک بی کفن به

 

 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 توسط agbar shirzad

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ