تبلیغات
شعرا و نویسنده گان - دهخدا علی اکبر

شعرا و نویسنده گان
 

دهخدا علی اکبر(1334-1257 هش )

ادیب و شاعر معاصرایرانی و از نویسندگان آزادیخواه و رجال مشروطیت.وی فرزند خان باباخان از ملاکین متوسط قزوین بود.  دهخدا در حدود سال1297 ق در تهران متولد شد.علوم معمول زمان مانند زبان عربی و علوم دینی و معانی و بیان و حکمت را نزد یکی از فاضلان بنام شیخ هادی نجم آبادی دانشمند معروف استفاده کرد.پس از اتمام تحصیلات در مدرسه علوم سیاسی به اروپا سفر کرد و زبان فرانسه یی آموخت.مدتی هم در وین بسربرد.

دهخدا در آغاز مشروطیت به تهران بازگشت و روزنامۀ «صوراسرافیل»را با همکاری میرزا جهانگیرخان و میرزا قاسم خان شیرازی منتشر کرد و فسمت فکاهی آنرا تحت عنوان «چرند و پرند»و با امضاء و«دخو»بعهده گرفت.این مقالات در بیداری افکار عمومی تاثیری بسزا بخشید، به همین جهت هنگام انحلال مجلس به امر محمد علی شاه،دهخدا با دیگر آزادیخواهان به اروپا تبعید شد و در سویس سه شماره از صوراسرافیل را منتشر کرد و در استانبول نیز روزنامه به نام سروش انتشار داد.وی در دوره دوم مجلس به نمایندگی برگزیده شد و به ایران بازگشت.پس از جنگ اول از سیاست کناره گرفت و تاسال1320ه ش رئس مدرسه حقوق و علوم سیاسی بود.از آن پس تاپایان عمر به مطالعه و تحقیق و تالیف پرداخت.

برخی از آثار دهخدا غبارتنداز: امثال و حکم در چهارجلد که حاوی ضرب المثل های فارسی است،حواشی بر دیوان ناصرخسرو و دیوان منوجهری،ترجمه کتاب روح القوانین منتسیکو،سرَعظمت و انحطاط دولت روم،فرهنگ فرانسه به فارسی و تصحیح دیوان مسعود سعد و فرخی.

بزرگترین اثر و مهمتری خدمت فرهنگی دهخدا«لغت نامه»است که تاکنون چندین بار به چاپ رسیده است.دهخدا شعر نیز می سروده است و پیرو سبک متقدمان بوده است.ترجیع بند معروف در مرثیۀ میرزا جهان گیر خان شیرازی معروف به صور اسرافیل دارد.

سلوک عارف

در سلوکم گفت پنهان،عارفی،وارسته ای

نقد سالک نیست جزتیمار قلب خسته ای

از گلستان جهان،گفتم:چه باشد بهره؟گفت:

«دربهار عمر از ازهار حقیقت دسته ای»

از پریشان گوهران آسمان پرسیدمش

گفت:«عقدی از گلوی مهوشان بگسسته ای»

گفتم:«این کیوان به بام چرخ هرشب چیست؟»گفت:

«دیده بانی بر رصدگاه عمل بنشسته ای»

گفتم:«اندر سینه ها این توده دل نام چیست»

گفت:«از اسرار نهانی قسمت برجسته ای»

«روشنی در کاربینی؟»گفتمش ،فرمود:نی

غیربرقی ز اصطکاک فکر دانا برجسته ای

در نیازستان هستی بی نیازی هست اگر

نیست جز در کنج عزلت گنج معنی جسته ای

جبهه بگشا کز گشاد و بست عالم بس مرا

جبهه بگشاده ای بر ابروی پیوسته ای

دل مکن،بد، پاکی دامان عفت را چه باک

گر به شنعت ناسزایی گفت ناشایسته ای

گوهری غم نیست جز در بحر طوفانزای عشق

کیست از ما ای حریفان! دست از جان شسته ای؟.

 

مردم آزاده

ای مردم آزاده !کجائید ؟ کجائید؟

آزادگی افسرد،بیایید بیایید!

در قصه و تاریخ چو آزاده بخوانید

مقصود از آزاده شمایید شمایید!

چون گرد شوند قوتنان طود عظیمید

گسترد چوبال پرتان فر همایید!

بی شبهه شما روشنی چشم جهانید

در چشمه خورشید شما نور و ضیا یید!

با چاره گری و خرد خویش به هردرد

برمشرق رنجور دوایید و شفایید

در توده مردم یک از شما یان

اندر خرد و فطنت انگشت نمایید

مردید شما یکسره از تخمه مردان

نه «میم» و ری و دال،سه حرفی زهجایید

بسیارمفاخر پدرانتان و شما راست

کوشید که یک لخت برآنها بفرایید

مانا که به یک زاویه خانه حریقی ست

هین جنبشی از خویش که از اهل سرایید

این روبهکان تا طمع از ملک  ببرند

یک بار دیگر پنجه شیری بنمایید

اندر کفتان چوگان،وین گوی به میدان

با جلدی و چالاکی زودش بربایید

هر چیز زهرباب شماراست مهیا

بی عدت و عدت نه و نه نا بنوایید

سیلید و عدو روب به هر بوم و به هر بر

مشهود و عیان، نه زبدید و جفایید

بس عقده گشودید به اعصار و کنون هم

این بسته گشاید که بس عقده گشایید

منهید زکف ناچغ و شمشیرو نه زوبین

در حرب و وغایید،نه در صلح و صفایید.

 

 

 

 

 





نوشته شده در تاریخ یکشنبه 11 اردیبهشت 1390 توسط agbar shirzad

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ