تبلیغات
شعرا و نویسنده گان - میرزاده عشقی

شعرا و نویسنده گان
 

میرزاده عشقی

سیدمحمد رضا عشقی،معروف به میرزاده عشقی فرزند سید ابوالقاسم کردستانی،درتاریخ دوازدهم جمادی آخرسال1312 درشهرهمدان چشم به جهان گشود.

تحصیلات مقدماتی رادر شهر همدان و تهران گذراند و زبان فارسی و فرانسه رابه خوبی فراگرفت .درسن 17 سالگی به کارهای اجتماعی رو آورد  و درهمدان ،زادگاه خویش «نامه عشقی »را بنیان نهاد.در اوائل جنگ اول بین المللی عشقی به هواداری از عثمانی ها پرداخت و زمانی چند هزارتن مهاجرین ایرانی درعبوراز غرب ایران به سوی استانبول می رفتند او نیز به آنها پیوسته و همراه مهاجرین بدانجارفت.

عشقی چند سالی دراستانبول بسربرد و از دروس دار الفنون استانبول بصورت مستمع آزاد بهره مند گردید .برخی از نخستین آثارشعری خودرا نظیر نوروزی نامه  و ایران اپرای رستاحیز شهر یاران ایران در آنجا سرود .بعد درسال1336یا1337 ه ق به همدان سپس به تهران آمد و واردمبارزات سیاسی گردید  و از دولت ها ی وقت و اوضاع کشور به شدت انتقاد کرد .چندی زندانی شد .بعد از آزادی نیز ازین کاردست نکشید و برهمه مظاهرفساد بی پروا انگشت می نهاد و از آنها به تلخی یاد می کرد .شور و احساسات و طن خواهی و ملت دوستی از یکسو ،جوانی و کم تجربگی و شدت جزر و مد اوضاع سیاسی کشور از سوی دیگر وی را با حوادث پر فراز و نشیب گوناگون روبرو کرد و بسیاری از تلاش ها و مجاهدات او چنان که باید ثمر نداد و خاطراتی تلخ از آ نها نصیب و ی شد. بتدریج میهن پرستی توام با بدبینی و تاس ،اندیشه اورا به انتقاد هائی آتشین و بدون هدف روشن و ویرانگر کشاند .مقاله معروف وی درباره «عیدخون»که به سال 1301ش .درشفق سرخ انتشار یافت و مقالاتی دیگر از او درین زمینه حاصل این گونه نگرش ها بود .وی درین مقالات پیشنهاد میکرد که «هرسال5روز باید به حساب امنای قانون رسیدگی کرد تا هرکس که به امانات ملت خیانت روا داشته باشد از زحمت زندگی او ،جامعه رارهانده و 360روز دیگر را از سلامتی جریان احوال قوانین عامه مطمئن باشند»مستزاد هجو آمیزو تندی که برضد محلس چهارم سرود و نیز قصیده معروف که به سال 1337ه ق  درمخالفت با قرار داد ایران و انگلیس گفته است جلوه ای دیگراز انتقاد های اوست.روزنامه قرن بیستم را-که سابقاً هم منتشر می کرد (ازسال1339ه ق)و تعطیل شده بود -باردیگردرذیقعده 1342براه انداخت و چون درآن ایام فکرایجادحکومت جمهوری درایران به میان آمده بود و عشقی و بسیاری از آزادیخواهان ازتوطئه های که به این نام ،درشرف انجام پذیرفتن بود آگاهی داشتند با آن به مخالفت برخاستند .عشقی در روزنامه قرن بیستم بادرج داستانی منظوم و کاریکاتورهای متعددی ،جمهوری و کارگردانان آن را به یاد انتقاد گرفت.بلافاصله روزنامه راتوقیف کردند و طولی نکشید که خود او نیز صبحگاه درخانه اش باگلوله دوتن ناشناس از پا درآمد نزدیک ظهر همان روز دربیمارستان جان سپرد.فردای آن روز جنازه این شاعر ملی بامشایعتی شایسته به این بابونه انتقال یافت و درآنجا به خاک سپرده شدو برسنگ مزارش این ابیات ازسرمد کاشانی ،شاعر عصرصفوی ،رانوشتند:

درمسلخ عشق جز نکو رانکشند            لاغر صفتان زشتخوار رانکشند

گرعاشق صادقی،زکشتن مگریز            مرداربود هرآن که اورا نکشند

نمونه کلام :

قدرت عشق

دل من درقفس عشق ،هوای تو کند

چشم من ،آرزوی خدمت  پای توکند

بین درین شهر کسی مشک فروشی نکند

گرکند شانه به زلفان دوتای تو کند

قدرت عشق ببین،ای بت شیرین گفتار!

شیخ درموقع تسبیح ،دعای تو کند

دوش باساغر می درد دل خود گفتم

گفت وصلشبه جهان ، نیزدوای تو کند

گفتمش خرمن هستی من آتش بگرفت

گفت تن ده به بلا چونکه خدای تو کند

گفتمش صبر چه حاصل ؟که رفیقان بروند

گفت اینست،ولی کار وفای تو کند

گفتمش گریه عاشق نکند هیچ اثر

گفت  لیکن سخن عشق دعای تو کند

چه دعاکردی جاناکه چنین خوب شدی

دل عشقی چه کند؟گر که هوای تو کند.





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 دی 1389 توسط agbar shirzad

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ