تبلیغات
شعرا و نویسنده گان - اشرف الرین حسینی

شعرا و نویسنده گان
 

اشرف الرین حسینی

 سید اشرف الدین حسینی مشهور به نسیم شمال از شعرای آزادیخواه و روزنامه نگار انقلابی دوره مشروطیت.وی درسال 1288 ه ق  در قزوین (محله قملاق) بدنیا آمد.کودکی شش ماهه بود که پدرش سیداحمدحسینی قزوینی درگذشت و بدین ترتیب از آغاز کودکی دچار یتیمی و فقر و فلاکت گردید.وی خواندن و نوشتن را نزد عبدالرحیم قزوینی آموخت و مقدمات صرف و نحو  و منطق و بیان را از محضرملاعلی طارمی و ملا محمدعلی برغانی صالحی در مدرسه  صالحیه قزوین فرا گرفت و در حدود سال 1350 ه ق عازم کربلا شدوبعد از پنج سال به قزوین بازگشت ،سپس به تبریز رفت و در حدود سال 1313 ه ق  دوباره به قزوین مراجعت نمود و در مدرسه صالحیه مشغول تعلیم و تعلم شد.

مدرسه صالحیه که یکی از مراکز تجمع آزادی خواهان و مشروطه طلبان بود ،مسیر زندگی نسیم شمال را عوض کرده واورا به عرصه سیاست کشاند.وی درسال 1324 ه ق که جنبش مشروطیت به اوج خود رسید . هفته نامه (نسیم شمال)را که روز نامه فکاهی و انتقادی و بیشتر منظوم بود در رشت بنیان نهاد و نخستین شماره آن را به تاریخ دوم شعبان 1325ه ق منتشر نمود.درسال 1326 که مجلس شورای ملی را بمباران و روزنامه هارا توقیف کردند،نسیم شمال نیز توقیف شد،اما درسال 1327 ه ق پس از فتح ایران نو پیروزی مشروطه طلبان نسیم شمال دوباره به حیات خود ادامه دادو با آمدن سید اشرف الدین به تهران درسال 1333 ه ق این هفته نامه نزدیک به دو دهه در تهران انتشاریافت.

شادروان سعید نفیسی که از معاشران نزدیک سیداشرف بود درباره وی می نویسد((اوازمیان مردم بیرون آمد ،با مردم زیست ودر میان مردم فرورفت...این مرد نه وزیرشد،نه وکیل شد،نه رئیس اداره شد ،نه پولی بهم زد ،نه خانه ساخت نه ملک خرید...شاید روز ولادت اوراهم کسی جشن نگرفت و من خود شاهد بودم که درمرگ او ختم هم نگذاشتند.ساده تر وکم ادعا تر و کم آزارتر و صاحبدل تر وپاکدامن ترازو من کسی ندیده ام .مردی بود به تمام معنی مرد...،بی اعتنا به مال دنیا و صاحبان جاه و جلال،گدای راه نشین رابر مالدار کاخ نشین ترجیع میداد .آنچه کرد و گفت برای همین مردم خرده پای بی کس بود...هر روز و شب شعر میگفت و اشعارهرهفته راچاپ میکردو به دست مردم میداد.نزدیک بیست سال،هر هفته روزنامهء نسیم شمال اودر مطبعه کلیمیان -که یکی از کوچکترین چاپخانه های آن روز تهران بود-در چهار صفحه کوچک،به قطع قاغذ های یک ورقی امروز،چاپ و به دست مردم داده شد،هنگامی که روزنامه فروشان دوره گردفریاد راسرمیدادند و روز نامه او را اعلان می کردند،راستی مردم هجوم می آوردند.زن ومرد،پیروجوان ،کودک و برنا،باسواد و بی سواد این روز نامه را دست به دست می گرداندند.در قهوه خانه ها درسرگذرها درجــــــــــــــــــــاهای که مردم گرد می آمدند، با سواد ها برای بیسوادها می خواندند به اندازه برسرزبان ها بودکه سید اشرف الدین قزوینی مدیر آن رامردم به نام (نسیم شمال )میشناختند و اورا آقای نسیم شمال صدا میکردند.

روزی که موقع انتشار و توزیع آن فرا میرسید دسته دسته گروه کودکان ده دوازده ساله که توزیع کننده گان آن بودند در همان چاپ خانه گرد می آمدند و هرکدام دسته بزرگ می شمردند و از او می گرفتند و زیر بغل می گذاشتند.این کودکان راستی مغرور بودندکه فروشنده نسیم شمال هستند.

هفته نشد که این روزنامه ولوله درتهران نیندازد .دولت ها مکرر ازدست او بستوه آمدند اما با ابن سعید جلنبر آسمان جل وارسته  بی اعتنا به همه کس  و همه چیز چه بکنند؟ به چه دردشان می خورد اورا حبس کنند ؟ مگر در زندان آرام می نشست!حافظه عجیبی داشت که هرچه می سرود بدون یاد داشت ازبر می خواند.درین صورت محتاج به قلم و قاغذ نبود و سینه او خود لوح محفوظ بود ... در آن گیرودار و گیراگیر اختلاف مشروطه خواهان و مستبدان به میدان آمد. اشعار معروفی در نکوهش زشت کاری های محمد علی شاه و امیر بهادرو اعوان و انصارایشان گفته بود که دهان به دهان می گشت.دراین حوادث هیچ کس موثر تر از او نبود...

یقین داشته باشید که اجر او در آزادی ایران کمتر از اجرستارخان ،پهلوان بزرگ نبود.حتی این مرد شریف بزرگواردر قزوین تفنگ بر داشته و با مجاهدین دسته محمد ولی خا ن تنکاینی ،سپهدار اعظم ،جنگ کرده و در فتح تهران جانبازی کرده بود...))      

این مرد بزرگ را در اواخر عمر به واسطه ابتلاء به بیماری جنون و به احتمالی به بهانه اینکه مجنون است به تیمارستان انتقال داد و سرانجام در  ذیحجه سال1352 ه ق

در نهایت فقر و تنگدستی در گذشت.

نمونه کلام :

در مجلس اعیان بخدا راه نداری

زیراکه زروسیم به همراه نداری

در سینه بی کینه بجز آه نداری

چون پیر نود ساله چرا خم شدی امروز

بیچاره چرا میرزا قشمشم شدی امروز

هر کس که به اقبال ظفر صاحب مال است

اندر همه جا صاحب جاه است و جلال است.

امروز یقین مال مسلط بکمالست

احمق تو برای چه  مصمم شدی امروز

بیچاره چرا میرزا قشمشم شدی امروز

هرگز نکند قله به ارباب مساوات

هرگز نشود صاحب املاک دموکرات

بی پول تقلا مزن ای بوالهوس لات

زیراکه تودر فقر مسلم شدی امروز

بیچاره چرا میرزا قشمشم شدی امروز

بی پول اگر طاق بیاری همه جقت است

چون پول نداری همه جا حرف تو مفتست

مردم همه گویند که این پوست کلفت است

بدبخت  چرا گاو مجسم شدی امروز

بیچاره چرا میرزا قشمشم شدی امروز

ما صاحب طبل و علم و جاه و جلالیم

ما وارث گاو و حشم و مال و  منالیم

ما داخل اعیان و بزرگان و رجالیم

با ما چرا همسرو همدم شدی امروز

بیچاره چرا میرزا قشمشم شدی امروز

چکش بزن و جان بکن ای قعله بی پول

جنگل برو هیزوم شکن ای قعله بی پول

قالیچه به صحرا فگن ای قعله بی پول

چون عاشق آن طره خم خم شدی امروز

بیچاره چرا میرزا قشمشم شدی امروز

ما راحت و آسوده شما لات وگدائید

عریان و فلاکت زده جزو فقرائید

در نعمت و دولت همه محتاج بمائید

هرچند ز مشروطه مفخم شدی امروز

بیچاره چرا میرزا قشمشم شدی امروز

از مشق مکن صحبت و از درس مزن دم

از هندسه و مدرسه و جبر مزن دم

در هجو شراب و عرق و چرس مزن دم

با چرس و عرق دشمن محکم شدی امروز

بیچاره چرا میرزا قشمشم شدی امروز

ما صاحب پولیم و شرافت همه از ماست

املاک و دکاکین و عمارات همه از ماست

عنوان فرامین حکومت همه از ماست

تو باعث درد سر عالم شدی امروز

بیچاره چرا میرزا قشمشم شدی امروز

ما اول افطارچلو باکره داریم

با ما به سر سفره تو محرم شدی امروز

مجنون ز خورشهای منظم شدی امروز

بیچاره چرا میرزا قشمشم شدی امروز.

 

 





نوشته شده در تاریخ سه شنبه 28 دی 1389 توسط agbar shirzad

Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
تمامی حقوق این وبلاگ محفوظ است | طراحی : پیچک
قالب وبلاگ